حسن سيد اشرفى
365
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
الكثيرين ، و انّ الجزئيّة باعتبار تقيّد المعنى باللّحاظ في موارد الاستعمالات آليّا او استقلاليّا ، و الكليّة به لحاظ نفس المعنى ، و منه ظهر عدم اختصاص الاشكال و الدّفع بالحروف ، بل يعمّ غيره ، فتأمّل فى المقام فانّه دقيق و مزال الاقدام للاعلام و قد سبق في بعض الامور بعض الكلام ، و الاعادة مع ذلك لما فيها من الفائدة و الافادة ، فافهم . ترجمه : [ خصوصيت معناى ماضى و مضارع ] آرى بعيد نيست باشد براى هريك از ماضى و مضارع به جهت معنا ، خصوصيّت ديگرى كه موجب دلالت داشتن بر وقوع نسبت در زمان گذشته در ماضى و در زمان حال يا آينده در فعل مضارع است در جايى كه باشد فاعل از زمانيّات ، و تأييد مىكند آن ( بعيد نبودن ) را اينكه مضارع مىباشد ( مضارع ) مشترك معنوى بين حال و استقبال ، و معنايى براى آن ( مشترك معنوى ) نيست مگر آنكه باشد براى آن ( فعل مضارع ) خصوصيّتى در معنا كه صحيح است انطباقش ( خصوص معنا ) بر هريك از آن دو ( حال و آينده ) ، نه اينكه آن ( مضارع ) دلالت دارد ( مضارع ) بر مفهوم زمان كه شامل مىشود ( مفهوم زمان ) حال و استقبال را ، چنان كه جملهء اسميّه همچون « زيد ضارب » مىباشد برايش ( جملهء اسميّه ) معنايى كه صحيح است انطباق آن ( معنا ) بر هريك از زمانها با وجود دلالت نداشتن آن ( جملهء اسميّه ) بر هيچيك از آنها ( زمانها ) اصلا ، پس جملهء فعليّه مثل آن ( جملهء اسميّه ) است . و چهبسا تاييد مىكند اين ( مطلب ) را به اينكه زمان گذشته در فعل آن ( ماضى ) و زمان حال يا آينده در مضارع ، نمىباشد ( زمان ) ماضى يا آينده حقيقتا ناچارا ، بلكه چهبسا مىباشد ( زمان ) در ماضى ، آينده حقيقتا و در مضارع ، ماضى همچنين ، و همانا مىباشد ( زمان ) گذشته يا آينده در فعل اين دو ( ماضى و مضارع ) اضافى ، چنان كه روشن مىشود